الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

404

إحياء علوم الدين ( فارسى )

و آمده است كه عمر بن خطاب - رضى اللّه عنه - بر پيغامبر در رفت ، و او بر سريرى كه آن را به شريط « 192 » بافته بودند خفته بود ، پس بنشست ، اثر شريط در پهلوى پيغامبر بديد ، آب در چشمش آمد . پيغامبر - عليه السلام - گفت : اى پسر خطّاب چه چيز تو را بگريانيد ؟ گفت : كسرا و قيصر را ياد كردم و آن چه ايشان در آن‌اند از ملك ، و تو پيغامبر خدايى و دوست و برگزيدهء اويى ، بر سريرى كه آن را به شريط بافته‌اند خفته‌اى ! پيغامبر - عليه السلام - گفت : اما ترضى يا عمر ان تكون لهما الدّنيا و لنا الآخرة ، اى ، راضى نيستى اى عمر كه ايشان را دنيا باشد و ما را آخرت ؟ گفت : راضيم يا رسول اللّه . گفت : فذلك كذلك ، اى ، آن همچنان است . و مردى بر أبو ذر - رضى اللّه عنه - در رفت و چشم در خانهء او مىگردانيد ، گفت : اى أبو ذر ، در خانهء تو متاع و جز آن از أثاث نمىبينم . مترجم مىگويد كه « متاع و اثاث » قماش خانه را گويند ، اما فرق ميان ايشان آن است كه « متاع » به اعتبار آن گويند كه مدتى دراز از آن انتفاع گيرند ، و « اثاث » به اعتبار بسيارى آن . ابو ذر گفت : ما را خانه‌اى است كه متاع شايسته آن جا فرستيم . گفت : ما دام كه اينجايى از متاعى چاره نباشد ؟ گفت : صاحب منزل [ ما را ] در آن نگذارد . و چون عمير بن سعد - امير حمص - بر عمر آمد ، گفت : از دنيا با تو چيست ؟ گفت : عصايى كه بر آن تكيه كنم ، و اگر مارى را بينم بدان بكشم ، و انبانى كه طعام در آن بردارم ، و كاسه‌اى كه در آن آب و نان خورم ، و سر خود و جامهء خود در آن شويم ، و مطهره‌اى « 193 » كه آب خوردنى و وضو در آن برگيرم . پس هر چيزى از دنيا پس از اين باشد تبع اين است . و عمر گفت : راست گفتى ، خداى بر تو رحمت كند . و پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - از سفرى بيامد و بر فاطمه رفت ، بر در او پرده‌اى ديد ، و در دستهاى او دو دست ورنجن يك لخت ساده از نقره ، پس بازگشت . پس أبو رافع « 194 » بر فاطمه آمد ، و او مىگريست ، پس حال بازگشتن پيغامبر با او بگفت . پس او را بپرسيد ، گفت : براى پرده و دست ورنجن بازگشتم . پس فاطمه آن دو دست ورنجن بر دست بلال به خدمت پيغامبر - عليه السلام - فرستاد و گفت : اين را صدقه كردم ، در آن وجه [ 305 ] كه مصلحت بينى صرف فرماى ، پيغامبر - عليه السلام - گفت : برو اين را به فروش ، به اهل صفّه ده . پس آن دو دست ورنجن را به دو درم و نيم فروخت و بر ايشان صدقه كرد . پس پيغامبر - عليه السلام - بر او در رفت و گفت : بابى أنت قدا احسنت . و پيغامبر - عليه السلام - بر در عايشه سترى « 195 » ديد ، آن را بدريد و گفت : هر گاه اين را بينم دنيا را ياد كنم ، اين را بر آل فلان فرست .

--> ( 192 ) شريط ، برگ يا ليف نخل . ( 193 ) مطهره ، إبريق ، آفتابه . ( 194 ) مولاى حضرت رسول ( ص ) ( زبيدى 9 - 365 ) . ( 195 ) ستر ، پرده .